|
اعجاز کرده خالق عالم به مدح تو |
|
|
|
|
نوشته شده توسط Administrator
|
|
سه شنبه ، ۳۱ فروردين ۱۳۸۹ ، ۱۵:۵۴ |
|
اعجاز کرده خالق عالم به مدح تو بگشود لب پيمبر اکرم به مدح تو باور ز کاف و ها ، که به قران نوشته است آغاز گشته سوره ي مريم به مدح تو بعد از چهار ده صده با عشق و افتخار گويد سخن هماره محرم به مدح تو با آنکه در فراق ، غم و رنج ديده اي تاريخ چه کرد ، که گويدكه تو که ای
**** تا روز حشر خون خدا را پيمبري با زا بخوان خطابه ، که شمشير حيدري هم ذوالفقار خشم علي در خطابه اي هم مصحف مطهر زهراي اطهري عيسي اگر نظر به تو و مادرش کند گويد عزيز فاطمه ، به الله تو برتري عباس اگر چه هست گرامي برادرت هاشا که بي اجازه نشيند برابرت **** در عزم و غيرت تو ، خدا گفت آفرين وقتي که خلق کرد تو را ، گفت آفرين وقتي به قتلگاه گشودي زبان به شکر زهرا گشود لب به دعا ، گفت آفرين تا شد به خطبه تو نفس ها به سينه حبس بر نيزه سيد الشهدا گفت آفرين نطقت به کوفه معجزه ی ذوالفقار کرد بر چون تو شير دخت ، علي افتخار کرد **** وحي خدا بود سخن دل رباي تو افتاد نقش بوسه ی محمل به پاي تو تاريخ شاهد است که تا صبح روز حشر خون حسين موج زند در صداي تو هر جا که بر ، برادر تو خيمه مي زنند آن خيمه گوشه اي ، ز صحن و سراي تو بعد از حسين فاطمه را نو رعين تو در چشم جان ما ، تو حسيني ، حسين تو **** کو مرد ؟ تا که مثل تو سينه سپر کند ؟ از کل دين چو فاطمه دفع خطر کند ؟ هم شير روز باشد و هم پارساي شب شب را همه به ذکر و عبادت سحر کند از کربلا به کوفه و از کوفه تا به شام با راس غرق خون برادر سفر کند داغ حسين اگر جگرت را کباب کرد داغ سه ساله ، جان تو را سوخت آفرين **** اي مانده کوه درد غمت روي شانه ها حتي به ني به پيکر پاکت نشانه ها داغت شراره اي به همه آشيانه ها ذکر تو و ، حسين تو قرآن خانه ها تنها ز تازيانه ، تن تو نشد کبود بر قلب ماست آن اثر تازيانه ها ايمان و عشق و غيرت و دين را چو آب برد دنيا تو را به جانب بزم شراب برد **** از بس که ماند داغ رو داغ بردلت همچون خيام کرب وبلا سوخت حاصلت در بين خنده و کف و شادي به شام بود هجده سر بريده در اطراف محملت روزي به روي دامن پر مهر فاطه روزي به گرد و گوشه ويرانه منزلت در تيره گي اشک و دعا و عنابه بود يک شب سر برده چراغ خرابه بود **** در غربت تو شمع شب تار گريه کرد بر لاله زار آبله ات ، خواب گريه کرد حتي سه ساله اي که به ويرانه دفن شد تا صبح با دو ديده خونبار گريه کرد آن شب که روي دامن طفلش گرفت جان راس حسين بر اثر داغ ، گريه کرد مانند مادرت که غريبانه دفن شد دردانه ات به گوشه ويرانه دفن شد حاج غلام رضا سازگار
|
|
آخرین به روز رسانی در سه شنبه ، ۳۱ فروردين ۱۳۸۹ ، ۱۵:۵۷ |